به نام خدا
هسته خرما
نشسته بودنددورهم خرمامی خوردند.هسته خرماهایش را
یواشکی می گذاشت جلوی علی. بعد از مدتی
شگفت:«پرخور کسی است که هسته خرمای بیشتری
جلویش باشد.»همه نگاه کردند.جلوی علی ازهمه بیشتر
بود. علی گفت:«ولی من فکر می کنم پرخورکسی
است که خر ماهایش را با هسته خورده.»همه نگاه
کردند. جلوی پیامبر هسته خرمایی نبود. «همه»
خندیدند.
بر گرفته از کتاب پیامبر(کتاب دانشجویی)

