تبليغاتX
"صفحه گوگل را باز کن"
بهار
بهار
...همه چی و هیچ چی
چهارشنبه 11 شهریور1388
... ...  

پرسيد كه چرا دير كرده است؟ نكند دل ديگري او اسير كرده است؟ خنديدم و گفتم: او

 

فقط اسير من است. تنها دقائقي چند تأخير كرده است. گفتم: امروز هوا سرد بوده است

 

شايد موعد قرار تغيير كرده است. خنديد به سادگيم و گفت : احساس پاك تو را زنجير كرده

 

است. گفتم: از عشق من چنين سخن مگوي . گفت: خوابي سالهاست دير كرده است.

 

درآئينه به خود نگاه ميكنم . آه ...عشق تو عجب مرا پير كرده است. راست گفت آئينه كه

 

منتظر نباش. او براي هميشه دير كرده است.